یاد و خاطره

سلام سلامی به گرمای تابستان که با شنیدن صدای  نازنین غریبه ای که بعد از 33 سال برایم بوی پدر میداد

تلفن محل کارم زنگ خورد مثل همیشه  خواستم جواب ارباب رجوع را بدهم اما این یکی با بقیه  صداها فرق میکرد

با اینکه  صدایش غریبه بود اما گرمای صدایش  تنم را لرزاند چون بوی یه آشنای غریبه میداد. غریبه ای که بعد از 33

سال مرا یاد دوران دبستان نوری تکاب برد. آری او گفت منم اسدالله(امیر) شاگرد پدرتان که استادمان بود. آری صدا

آوای یک مرد فرزانه تکابی را میداد که بوی پدر را از صدای دلنشینش استشمام کردم.

آن مرد وفادار کسی نبود جز اسدالله(امیر) کوهستانی آری یک مرد با هزاران خاطره امیر جان من هم وقتی صدایت را

شنیدم امیدی در دلم زنده شد که روزی پدرم هم از این پرواز به دیار غربت باز گردد. که همانا منادیش شما عزیز دلم

امیر بزرگ کوهستانی باشی یاد ایام دبستان نوری با نادر پلنگی- گلناری- انعامی- رضویان- هاشمزاده- عبادی

محمد پور- بهادری- واعظ- لرستانی- دهقان- خانم اسلامی- اخوان- کیانی- هاشمی- احمدیان- قاضیان و خیلی از

عزیزان که در این مدرسه بودند و پدرم را از نزدیک دیده و شاگردش بودند منم به همه شاگردان پدر که همه آنها

استاد بنده هستند افتخار میکنم.

 




تاريخ : یکشنبه 23 بهمن 1390 | 10:28 | نویسنده : tekab | ارسال نظر(1)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران